برای نزدیک به دو دهه، گفتمان هستهای در ایران، روایتی تکوجهی و عمدتاً امنیتی-سیاسی بوده است. داستانی پر از تعلیق که شخصیتهای اصلی آن، نه دانشمندان در آزمایشگاهها، که دیپلماتها و پشت میزهای مذاکره بودند. واژگان کلیدی این روایت، کلماتی چون «حق مسلم»، «تحریم»، «سانترفیوژ» و «اورانیوم غنیشده» بود؛ مفاهیمی که اگرچه در جای خود حیاتی و استراتژیکاند؛ اما به تدریج، فناوری هستهای را در ذهن شهروند ایرانی به یک موضوع انتزاعی، پرهزینه و صرفاً سیاسی تبدیل کردند. امروز، در سپهر رسانهای پسابرجام و در میانه نبردی پیچیده برای افکار عمومی، زمان آن فرا رسیده که این گفتمان، پوستاندازی کند و از یک روایت امنیتی، به یک روایت علمی-اجتماعی و ملموس برای زندگی مردم گذار کند.
این تغییر پارادایم، یک انتخاب تاکتیکی نیست؛ یک ضرورت استراتژیک برای مقابله با جنگ روایتها است. دشمنان و رقبای ایران، سالهاست با سرمایهگذاری هنگفت رسانهای، کوشیدهاند تا برنامه هستهای ایران را مساوی با «بمب»، «خطر» و «انزوا» تعریف کنند. آنها با تکیه بر جهل عمومی نسبت به ابعاد پیچیده این فناوری، روایتی ساده، ترسناک و قابلفهم برای افکار عمومی جهان ساختهاند. مقابله با این روایت، با تکرار شعارهای سیاسی گذشته، دیگر کارآمد نیست. ما باید روایتی جایگزین و قدرتمندتر بسازیم؛ روایتی که در آن، انرژی هستهای نه به عنوان یک «حق انتزاعی»، که به مثابه ابزاری برای «زندگی بهتر» معرفی شود.
ماری کوری مادر فیزیک هستهای، جملهای تاریخی دارد: «در زندگی هیچچیز برای ترسیدن وجود ندارد، فقط برای فهمیدن وجود دارد. اکنون زمان آن است که بیشتر بفهمیم تا کمتر بترسیم.» این جمله، باید سرلوحه استراتژی ارتباطی جدید ما باشد. بمب واقعی که امروز برنامه هستهای ما را تهدید میکند، جهل عمومی و بیتفاوتی نسل جوانی است که در میانه مشکلات اقتصادی، دیگر ارتباطی میان غنیسازی اورانیوم و کیفیت زندگی خود نمیبیند. وظیفه رسانهها، پر کردن همین شکاف شناختی است. ما باید به جای تمرکز صرف بر تعداد سانترفیوژها، از آن تکنسین جوانی بگوییم که در بوشهر، شبانهروز تلاش میکند تا رادیوداروی مورد نیاز یک بیمار سرطانی در استان دیگری را به موقع تولید کند. باید به جای بحث بر سر درصد غنیسازی، از آن کشاورز در تنگستان بگوییم که به لطف فناوری پرتودهی، نخلستانش از آفت سوسک حنایی نجات یافته و محصولش دو برابر شده است.
این روایتهای انسانی و ملموس، بسیار قدرتمندتر از هر بیانیه سیاسی، به افکار عمومی نشان میدهند که فناوری هستهای نه یک پروژه لوکس و سیاسی، که یک سرمایهگذاری مستقیم بر «سلامت»، «امنیت غذایی» و «آینده پایدار» این کشور است. همانطور که ورنر هایزنبرگ، از بنیانگذاران مکانیک کوانتومی، اشاره میکند: « علم طبیعی با خود طبیعت سر و کار ندارد بلکه با طبیعت به نحوی که انسان توصیف می کند و می فهمد سر و کار دارد.» ما نیز باید از توصیف صرف واقعیتهای فنی و سیاسی، به سمت توصیف تأثیر این واقعیتها بر زندگی مردم حرکت کنیم. باید بگوییم که برق هستهای، چگونه میتواند در آینده، جلوی خاموشیها را بگیرد و هوای کلانشهرها را پاکتر کند. باید نشان دهیم که آبشیرینکنهای هستهای، چگونه میتوانند به بحران آب در استانهای جنوبی پایان دهند.
این تغییر گفتمان، نیازمند یک بازنگری جدی در عملکرد رسانههای ماست. به جای مصاحبههای تکراری با سیاستمداران، به گزارشهای عمیق از دل مراکز تحقیقاتی، بیمارستانها و مزارع کشاورزی نیاز داریم. به جای پوشش لحظهای مذاکرات، به ساخت مستندهایی جذاب در مورد زندگی و دستاوردهای دانشمندان هستهای، از شهید شهریاری تا نسل جوان امروز، احتیاج داریم. آلبرت اینشتین معتقد بود: «اگر نتوانی چیزی را به سادگی برای یک کودک ششساله توضیح دهی، یعنی خودت آن را به خوبی نفهمیدهای.» چالش بزرگ رسانههای ما نیز همین است: ترجمه مفاهیم پیچیده هستهای به زبانی ساده، جذاب و قابل فهم برای عموم مردم.
در نهایت، باید بپذیریم که در جنگ روایتها، پیروزی از آنِ کسی نیست که حقیقت را در دست دارد؛ بلکه از آنِ کسی است که بهترین داستان را تعریف میکند. ما داستانی واقعی، پرافتخار و پر از امید برای گفتن داریم. داستان دانشمندانی که در اوج تحریمها، ناممکنها را ممکن کردند. داستان فناوریای که میتواند آینده این سرزمین را دگرگون کند. زمان آن رسیده که این داستان را از پستوهای محرمانه و جلسات سیاسی، بیرون بیاوریم و آن را برای تکتک شهروندان این کشور روایت کنیم. تنها در این صورت است که برنامه هستهای، از یک مسئله ملی، به یک دغدغه عمومی و یک افتخار همگانی تبدیل خواهد شد. و این، قدرتمندترین سپر دفاعی ما در برابر هر جنگ روایتی در آینده خواهد بود. همانطور که در بیانیهای از آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) آمده است: « فناوری هستهای و حرکت به سمت آن میتواند فرصتهای زیادی از قبیل ایجاد شغل و رشد اقتصادی فراهم کند.» وظیفه ما، روایت همین فرصتهاست.






