دوشنبه 27 بهمن 1404 | Monday 16 February 2026

کتاب‌فروشی، آوردگاه ساکت کلمات است. هزاران کتاب، شانه به شانه‌ی هم، روی قفسه‌ها ایستاده‌اند و هر یک برای جلب نگاهی کوتاه از سوی رهگذران، تمام داشته‌های خود را در یک قاب مستطیلی کوچک فریاد می‌زنند. در این نبرد خاموش، نویسنده غایب است و تنها سرباز خط مقدم، همان جلد کتاب است؛ اولین کلام، اولین تصویر، اولین برخورد با ذهن خواننده. ما در چند ثانیه قضاوت می‌کنیم. دست دراز می‌کنیم، کتابی را برمی‌داریم و سرنوشت ساعت‌ها تلاش یک نویسنده، ماه‌ها برنامه‌ریزی یک ناشر و هفته‌ها خلاقیت یک طراح را رقم می‌زنیم. اما پشت این انتخاب ساده و شهودی ما، چه دنیای پرآشوبی از ایده‌ها، جدل‌ها، محاسبات و هنر پنهان شده است؟ گزارش پیش رو، روایتی است از آن سوی قفسه‌ها؛ داستان معماران گمنامی که برای یک متن بی‌جسم، کالبدی از جنس رنگ و فرم می‌سازند در قالبی از طرح‎های گرافیکی منحصر به فرد.

 

کارگاه کیمیاگری؛ تبدیل کلمه به تصویر

مصطفی مرادی، کارشناس ارشد گرافیک، در دفتر کوچکش که بوی کاغذ و قهوه می‌دهد، پشت مانیتور نشسته است. او جلد کتاب را نه یک پوشش، که یک تفسیر برای محتوا می‌داند. «کار من بعد از تمام شدن کار نویسنده شروع می‌شه. من اولین خواننده‌ی حرفه‌ای کتابم. وظیفه‌ام این نیست که داستان رو لو بدم، وظیفه‌ام اینه که حال و هوا و روح داستان رو تقطیر کنم و در یک تصویر بریزم.» او فایلی را باز می‌کند که پر از اتودهای مختلف برای یک رمان است. «ببینید، برای این رمان که فضای وهم‌آلود و روانشناختی داره، من اول با تایپوگرافی بازی کردم. فونت باید چی بگه؟ باید محکم و استوار باشه یا لرزان و مضطرب؟ فاصله‌ی بین حروف باید حس خفگی بده یا رهایی؟ این‌ها همه انتخاب‌های استراتژیکه، نه سلیقه‌ای.»

اما این نگاه هنری، تنها یک ضلع ماجراست. فرزین سلیمی، مدیر انتشارات عصر مدرن، از پشت میزش در دفتر شلوغ انتشارات، واقعیت‌های دیگری را به معادله اضافه می‌کند. «تحلیل‌های مصطفی همیشه درسته، ولی من باید به چیزهای دیگه‌ای هم فکر کنم. این کتاب قراره کنار کدوم کتاب‌ها توی قفسه قرار بگیره؟ اگه همه دارن از رنگ تیره استفاده می‌کنن، شاید ما باید با یک رنگ روشن شوک بصری ایجاد کنیم. اسم نویسنده چقدر باید بزرگ باشه؟ اگه نویسنده اولی باشه، اسم کتاب مهم‌تره. اگه نویسنده‌ی شناخته‌شده‌ای باشه، اسم خودش باید برند اصلی باشه.» سلیمی این رابطه را به رابطه‌ی کارگردان و تهیه‌کننده تشبیه می‌کند: «مصطفی کارگردان هنریه، من تهیه‌کننده‌ام. باید مطمئن بشم فیلمی که می‌سازیم، هم جایزه‌ی هنری بگیره و هم بفروشه.»

اینجاست که اولین جرقه‌های چالش نمایان می‌شود. سخایی می‌گوید: «گاهی ناشر از من یک طرح شلوغ و مستقیم می‌خواد. مثلاً اگه داستان در مورد دریاست، می‌گه یه عکس کشتی بذار. ولی من معتقدم جلد کتاب نباید بیلبورد تبلیغاتی باشه. باید یک معما طرح کنه. باید خواننده رو به فکر واداره، نه اینکه جواب رو کف دستش بذاره.» این نبرد همیشگی میان مفهوم‌گرایی و بازارپسندی است؛ رقصی ظریف بر لبه‌ی تیغ هنر و تجارت.

 

وقتی که رأی صادر می‌شود

تمام بحث‌های هنری و تجاری در دفتر طراح و ناشر، در نهایت به یک نقطه می‌رسد: قفسه‌ی کتاب‌فروشی. بهروز رحمانی، مسئول کتاب‌فروشی پالت، با تجربه‌ای که از ارتباط با هزاران خریدار به دست آورده، حکم نهایی را صادر می‌کند. او در میان قفسه‌ها قدم می‌زند و مثل یک فرمانده، سربازانش را بررسی می‌کند. «مردم اول با عطف کتاب روبه‌رو می‌شن. طراحی عطف، از خود جلد هم گاهی مهم‌تره. باید خوانا، جذاب و متمایز باشه.» او کتابی با جلد مینیمال و سفید را بیرون می‌کشد. «این طرح رو ببینید. خیلی شیک و هنریه. طراحش احتمالاً کلی براش فلسفه داشته. ولی وقتی این رو می‌ذارم کنار ده تا کتاب دیگه با جلدهای رنگی، این دیده نمی‌شه. گُم می‌شه. گاهی سکوت در یک بازار شلوغ، مرگ‌آوره.»

رحمانی به نکته‌ی دیگری اشاره می‌کند «مشتری‌ها دسته‌بندی ذهنی دارن. برای کتاب‌های روانشناسی دنبال طرح‌های آرام و مینیمال هستن. برای رمان‌های جنایی، رنگ‌های تیره و فونت‌های خشن. اگه یه طراح بخواد ساختارشکنی کنه و مثلاً برای یک کتاب جنایی از رنگ صورتی استفاده کنه، ریسک بزرگی کرده. ممکنه مخاطب اصلیش اصلاً کتاب رو از قفسه برنداره چون فکر می‌کنه رمان عاشقانه‌ است.»

فرزین سلیمی این مشاهدات میدانی را تایید می‌کند. «ما همیشه قبل از چاپ نهایی، طرح جلد رو برای چند تا کتاب‌فروش معتمد می‌فرستیم و نظرشون رو می‌پرسیم. اون‌ها نبض بازار رو در دست دارن. گاهی یک تغییر کوچک در رنگ یا اندازه‌ی فونت که از نظر فروشنده لازمه، فروش یک کتاب رو چند برابر می‌کنه.» این یعنی طراحی جلد، یک فرآیند ایزوله در آتلیه‌ی طراح نیست؛ یک اکوسیستم زنده است که از بازخورد بازار تغذیه می‌کند.

 

از ایده تا شیء؛ سفری پر از مصالحه

مصطفی سخایی با لبخندی که ترکیبی از پذیرش و کلافگی است، می‌گوید «در نهایت، طراحی جلد کتاب یک کار گروهیه. من ایده‌ی خام رو می‌پزم، ناشر بهش چاشنی بازار رو اضافه می‌کنه و کتاب‌فروش اون رو برای مشتری سرو می‌کنه. گاهی از نتیجه‌ی نهایی صددرصد راضی نیستم. گاهی مجبور می‌شم از ایده‌ی اصلیم کوتاه بیام. مثلاً فونتی رو کمی بزرگ‌تر کنم یا یک المان تصویری رو واضح‌تر نشون بدم. ولی این بخشی از واقعیت طراحی و گرافیک کتابه. ما برای موزه‌ها طراحی نمی‌کنیم، برای مردم طراحی می‌کنیم.»

او ادامه می‌دهد: «یک جلد موفق، جلدیه که سه کار رو همزمان انجام بده. اول، روح کتاب رو به درستی منعکس کنه. دوم، در شلوغی قفسه‌ها دیده بشه و مخاطب هدفش رو صدا بزنه. و سوم، بعد از خونده شدن کتاب، خواننده بهش نگاه کنه و بگه "آها... حالا فهمیدم منظور طراح از این تصویر چی بود". یعنی یک لایه‌ی معنایی عمیق‌تر داشته باشه که بعداً کشف بشه.»

کتابی را از قفسه برمی‌دارم. به جلدش خیره می‌شوم. دیگر آن را یک تصویر ساده نمی‌بینم. حاصل یک گفت‌وگوی طولانی، یک کشمکش خلاقانه و مجموعه‌ای از مصالحه‌های هوشمندانه را می‌بینم. جدال میان هنر سخایی، منطق سلیمی و تجربه‌ی رحمانی، در همین قاب کوچک به یک وحدت رسیده است. جلد کتاب، شناسنامه‌ی بصری آن نیست، بلکه تمام تلاش یک تیم است برای اینکه به ما بگوید: بایست! به من نگاه کن. داستانی برای تو دارم.

در سکوت کتاب‌فروشی، این سربازان مقوایی؛ بیش از هر چیز، حاملان یک دعوت‌اند. دعوتی که اگر به درستی طراحی شده باشد، می‌تواند سرآغاز یک سفر شگفت‌انگیز در دنیای کلمات شود. و این، پیروزی نهایی یک طراح گرافیک است؛ پیروزی در نبردی که در آن، جایزه‌ی اصلی نه دیده شدن، که خوانده شدن است.

 

 

تمامی حقوق متعلق به پایگاه خبری پیام اردیبهشت میباشد.

طراحی و اجرا : گروه زند

Template Design:Dima Group