در عصر تلاطمهای پارادایمیک و در دورانی که سیطرهی کمیت و دیکتاتوری دیجیتال، ساحت معنا را به مسلخ برده است، بازخوانی مفاهیم قدسی همچون «مهدویت» برای نسل جوان، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت وجودی است. نسل امروز، نسلی که میان تضادهای سنت و مدرنیته، در جستوجوی هویت خویش، اقیانوسهای فکری را درمینوردد، نگاهی متفاوت به مقولهی «انتظار» دارد. برای واکاوی این نگاه و بررسی چالشهای فکری و بنبستهای معرفتی موجود، به سراغ علی سوند رومی، پژوهشگر و دکترای جامعهشناسی رفتیم. او با نگاهی نقادانه و در عین حال همدلانه، معتقد است که مهدویت برای جوان امروز، باید از یک «باور ایستا» به یک «نظریهی رهاییبخش» بدل شود. به همین منظور؛ این گفتگو با هدف تبیین عقلانی مهدویت برای نسل زد و پاسخ به شبهات مدرن در بستری علمی-پژوهشی و با نگاهی تحلیلی از فرامین گام دوم انقلاب و بیانات مقام معظم رهبری در خصوص تمدن نوین اسلامی و انتظار فعال تدوین شده است.
- اصولاً مهدویت در زیستجهان جوانی که در محاصرهی فرارایتهای مدرن و تکثر رسانهای است، چه جایگاهی دارد؟ آیا ما با یک گسست معرفتی میان قرائت رسمی از مهدویت و دریافت شهودی نسل جوان روبرو هستیم؟
برای پاسخ به این سوال باید ابتدا ساحت «زیستجهان» جوان معاصر را بشناسیم. جوان امروز در دوران «پسا-حقیقت» زندگی میکند؛ دورانی که در آن مرز میان واقعیت و بازنمایی مخدوش شده است. در چنین فضایی، مهدویت برای او نه صرفاً یک گزارهی کلامی یا یک بشارت تاریخی، بلکه یک ملجأ وجودی است.
اما پاسخ به بخش دوم سوال؛ بله، ما شاهد نوعی «دیالکتیک تنشآلود» میان قرائتهای سنتی-نهادی و دریافتهای فردی-جوانانه هستیم. قرائت رسمی عمدتاً بر جنبههای تعبدی و مناسکی تاکید دارد، در حالی که جوان امروز به دنبال کارکردگرایی معنایی است. او میپرسد: «مهدویت چگونه میتواند بنبستهای اخلاقی و بحرانهای هویتی مرا در قرن بیست و یکم حل کند؟». لذا گسست زمانی رخ میدهد که زبان گفتمانساز ما، از پاسخ به «چراهای» وجودی جوان باز میماند و صرفاً به بازتولید کلیشهها بسنده میکند. جوان امروز مهدویت را در قامت یک عدالت زیسته میطلبد، نه یک رویای دوردست.
-با توجه به گفته شما مبنی بر طلب عدالت زیسته توسط جوان، این سوال پیش میآید که وقتی جوان امروز با مفاهیمی مثل جهانیسازی و شعارهای فراملی مدرن مواجه میشود، چگونه میتواند میان عدالت مهدوی که ریشه در وحی دارد و عدالت سکولار بشرساخت تمایز قائل شود؟ آیا این چالش فکری، منجر به نوعی نسبیگرایی در باورهای او نمیشود؟
این دقیقاً همان نقطهی اصطکاک فکری است. جهانیسازی مدرن، نسخهای از عدالت را ارائه میدهد که عمدتاً بر پایهی توزیع ثروت و حقوق شهروندی مادی استوار است؛ عدالتی که در نهایت در چنبرهی قدرتهای بزرگ اسیر میماند. اما چالش فکری جوان اینجاست: او میبیند که شعارهای لیبرال-دموکراسی در عمل به بنبست رسیدهاند (بحرانهای زیستمحیطی، تبعیضهای نژادی نوین و...).
در اینجا مهدویت به عنوان یک نظریهی انتقادی تمامعیار وارد میشود. تمایز مد نظر شما در غایتشناسی است. عدالت مهدوی، صرفاً تقسیم نان نیست، بلکه تقسیم نور و آگاهی است. جوان باهوش امروز اگر به درستی هدایت شود، درمییابد که عدالت بشرساخت، به دلیل نقص معرفتی بشر، همواره به ضد خود تبدیل میشود. اما مهدویت، وعدهی عدالتی را میدهد که از منبع لایزال الهی سرچشمه میگیرد و فراتر از تبار و طبقه است. بله، خطر نسبیگرایی وجود دارد، اما این خطر زمانی جدی میشود که ما نتوانیم عقلانیت حاکم بر ظهور را تبیین کنیم. اگر مهدویت را به عنوان غایت تکامل عقل بشری معرفی کنیم، جوان نه تنها دچار نسبیگرایی نمیشود، بلکه به یک یقین کنشگرانه دست مییابد.
-به عقلانیت حاکم بر ظهور اشاره کردید. اما یکی از چالشهای جدی فکری نسل جدید، تضاد ظاهری میان ایمان به غیب و ساختار تجربهگرای علم مدرن است. جوانی که با منطق ریاضی و فیزیک مدرن تربیت شده، چگونه میتواند موضوعاتی چون غیبت و متافیزیک ظهور را در دستگاه فکری خود هضم کند بدون آنکه دچار خودسانسوری فکری یا دینگریزی شود؟
در فلسفهی علم، بحثی داریم تحت عنوان «پارادایمهای شیفتکننده». علم مدرن در قرن نوزدهم ادعای همهچیزدانی داشت، اما فیزیک کوانتوم و نظریات نوین بیولوژی در قرن بیست و یکم، دریچههای جدیدی را به سوی «امر نادیدنی» گشودهاند.
برای جوان امروز، نباید مهدویت را به عنوان یک امر ضد علمی تبیین کرد، بلکه باید آن را یک امر فرا-علمی دانست. ما در تبیین طول عمر یا غیبت، نباید صرفاً به معجزه پناه ببریم -اگرچه معجزه حق است- بلکه باید از ظرفیتهای دانش روز هم بهره بگیریم. مثلاً وقتی علم ژنتیک از امکان جاودانگی سلولی سخن میگوید، یا وقتی فیزیک نوین از ابعاد پنهان جهان پرده برمیدارد، ذهن جوان برای پذیرش حجت پنهان آمادهتر میشود.
اما نکتهی مهمتر این است که ما باید هوش معنوی را در جوان تقویت کنیم. چالش اصلی، ناتوانی ذهن تجربهگرا در درک علل غایی است. اگر ما بتوانیم به جوان بفهمانیم که «حقیقت» لزوماً با «واقعیت محسوس» برابر نیست، او دیگر میان علم و غیب احساس تضاد نمیکند. او میفهمد که مهدویت، فیزیک جدیدی از روابط انسانی و هستیشناختی است که علم روز هنوز در ابتدای مسیر درک آن است.
- با این توصیف، اگر جوان میان علم و غیب به آشتی برسد، با چالش دیگری روبرو میشود که همان تضاد میان صبر و سرعت است. زیست دیجیتال، جوان را به پاسخهای فوری و نتایج آنی عادت داده است. در چنین اتمسفری، مفهوم انتظار که با صبوری و مرور زمان گره خورده، چگونه میتواند برای او جذاب باشد؟ آیا این کندی تاریخی انتظار، باعث نوعی دلزدگی و سرخوردگی در نسل شتابزدهی امروز نمیشود؟
بسیار دقیقی داشتید. استبداد لحظه یکی از ویژگیهای عصر ماست. در دنیای کلیکها و لایکها، صبر به یک فضیلت فراموششده تبدیل شده است. اما دقیقاً همینجاست که مهدویت میتواند به عنوان یک آنتیتز رهاییبخش عمل کند.
ما باید مفهوم انتظار را برای جوان بازتعریف کنیم. انتظار در نگاه اصیل شیعی، عمل است، نه انفعال. اگر انتظار را به معنای ایستادن در ایستگاه معنا کنیم، بله، جوان امروز خسته میشود. اما اگر انتظار را به معنای آمادهباش استراتژیک و تلاش برای زمینهسازی تبیین کنیم، آنگاه انتظار با روحیهی پویای جوان سازگار میشود.
من به این نسل میگویم: «انتظار، انجماد زمان نیست، بلکه مدیریت زمان برای رسیدن به قله است». ما باید به جوان بیاموزیم که ظهور، یک حادثهی ناگهانی بدون مقدمه نیست، بلکه یک فرایند تکاملی است که او معمار اصلی آن است. وقتی جوان حس کند که هر کنش علمی، اخلاقی و اجتماعی او، یک قدم جهان را به سمت آن نقطهی عطف سوق میدهد، دیگر دچار سرخوردگی نمیشود. در واقع، ما باید انتظار را از یک مفهوم کرونولوژیک (زمانی) به یک مفهوم هستیشناختی (کیفی) تبدیل کنیم.
-اشاره کردید جوان معمار این فرایند است. اما در دنیای امروز، هویت جوانان تحت تاثیر فرهنگ جهانی و سبک زندگی غربی به شدت در حال استحاله است. چالش اینجاست: چگونه یک جوان میتواند بین هویت مهدوی (با تمام الزامات سنتی و اخلاقیاش) و جذابیتهای مدرنیته توازن برقرار کند؟ آیا این دو لزوماً در تقابل هستند یا میتوان به یک هویت ترکیبی دست یافت که در آن مهدویت، روح حاکم بر رفتارهای مدرن باشد؟
این یکی از پیچیدهترین پرسشهای جامعهشناختی در حوزهی دین است. من به تقابل مطلق باور ندارم. مهدویت یک فرهنگ پوسته نیست که بخواهد جایگزین تکنولوژی یا ابزارهای مدرن شود؛ مهدویت یک محتوای بنیادین است.
مشکل ما این است که گاهی مهدویت را با قالبهای کهنهی زیستن اشتباه میگیریم. جوان میتواند در عین حالی که یک متخصص هوش مصنوعی، یک هنرمند پستمدرن یا یک ورزشکار حرفهای است، هویت مهدوی داشته باشد. هویت مهدوی یعنی جهتمندی. یعنی جوان از ابزارهای مدرن برای تحقق آرمانهای الهی استفاده کند.
ما نباید جوان را بین مهدویت و زندگی مخیر کنیم؛ بلکه باید نشان دهیم که مهدویت، عالیترین فرم زندگی است. هویت ترکیبی که شما فرمودید، زمانی محقق میشود که مهدویت برای جوان، تبدیل به یک قطبنمای اخلاقی در دنیای پرآشوب شود. اگر او بفهمد که امام زمان (عج) ناظر بر کیفیت حضور او در جهان است، آنگاه سعی میکند تخصص مدرن خود را با تعهد مهدوی پیوند بزند. اینجاست که مهدویت، مدرنیته را تهذیب میکند و از پوچی نجات میدهد.
-با توجه به این جهتمندی، یک پرسش انتقادی پیش میآید: چرا با وجود این همه نهادهای تبلیغاتی و پژوهشی، هنوز در انتقال این محتوای بنیادین به نسل جوان لکنت داریم؟ اشکال کار در زبان گفتمانساز ماست یا در شناخت مخاطب؟ به عنوان یک پژوهشگر، کجای این ساختار را آسیبدیده میبیند؟
حقیقت این است که ما گرفتار نوعی آفت کلیشهزدگی و مونولوگ مذهبی شدهایم. نهادهای ما اغلب برای مخاطبی از نسل قبل حرف میزنند نه جوانی که در کف جامعه و در فضای مجازی نفس میکشد.
اولین آسیب، زبان آرکائیک و قدیمی است. ما نمیتوانیم با ادبیات قرن چهارم و پنجم، برای جوانی که دغدغهاش آزادی، عدالت، محیط زیست و حقوق بشر است، مهدویت را تبیین کنیم و باید زبان نسل زد را برای اثرگذاری بشناسیم و به کار ببریم.
دومین و مهمترین آسیب، فقدان الگوی زیسته است. جوان وقتی از مهدویت میشنود، به دنبال تجلی آن در رفتار مدعیان انتظار میگردد. اگر فاصله میان سخن از جضرت مهدی (عج) و عمل مهدوی زیاد شود، بزرگترین ضربه به باور جوان وارد میشود. ما نیاز به یک نوزایی گفتمانی داریم؛ زبانی که مهدویت را به عنوان نظریهی جامع رهایی انسان معرفی کند، نه صرفاً یک آیین مذهبی خاص.
- در ادامهی این بحث نوزایی گفتمانی، برخی معتقدند که برای جذب جوانان، باید از مفاهیم آخرالزمانی و هراسافکن فاصله گرفت و بر جنبههای رحمانی و صلح سبز تاکید کرد. اما از سوی دیگر، بخش بزرگی از جذابیت مهدویت در نگاه تاریخی، همان حماسهی نبرد حق و باطل است. به نظر شما، در تبیین مهدویت برای نسل جدید، باید بر کدام کفه سنگینی کرد؟ صلح سبز یا حماسهی سرخ؟
این یک دوقطبی کاذب است. مهدویت، جامع میان این دو است. نگاه صرفاً هراسافکن، باعث نهیلیسم و بنبست میشود و نگاه صرفاً صلحطلب منفعل، باعث بیتفاوتی و تسلیم. معتقدم برای جوان امروز، باید از حماسهی عقلانی سخن گفت. جوان امروز تشنهی قهرمان است؛ اما قهرمانی که بر پایهی دانش، بصیرت و عدالت حرکت میکند. ما باید نشان دهیم که ظهور، پایان خونریزی است، نه آغاز آن. نبرد امام زمان (عج) با ساختارهای ستم است، نه با تودههای مردم.
باید به جوان بگوییم که مهدویت، صلح مسلح به عدالت است. یعنی صلحی که از موضع قدرت و آگاهی برقرار میشود. اگر ما بر زیباییهای دوران پس از ظهور (همچون شکوفایی عقل، دوستی حیوانات و انسانها، نبود فقر و...) تاکید کنیم، اشتیاق جوان برانگیخته میشود. و اگر بر مسئولیت او در مبارزه با زشتیهای قبل از ظهور تاکید کنیم، روحیهی حماسیاش اقناع میشود. پس کلید کار در ترکیب هوشمندانهی امید و حماسه است.
- اگر بخواهید در یک جمله، اصلیترین رسالت فکری یک جوان منتظر را در این برههی حساس تاریخی تعریف کنید، آن رسالت چیست؟ و چطور میتواند این رسالت را از یک مفهوم ذهنی به یک کنش عینی تبدیل کند؟
رسالت اصلی را در این واژه خلاصه میکنم: «خودسازی تمدنساز». جوان منتظر باید بداند که او یک سرباز تمدنی است. رسالت او این است که در هر جایگاهی که هست -دانشگاه، کارخانه، آزمایشگاه یا خانه- بهترین خودش باشد تا نشان دهد که پیرو امام زمان (عج)، مظهر کارآمدی و اخلاق است. برای تبدیل ذهنیات به عینیات، او باید منشور زیست مهدوی داشته باشد. این منشور یعنی: مطالعهی عمیق برای رفع شبهات، تهذیب نفس برای جلب نورانیت و خدمت بیمنت به خلق خدا برای تمرین عدالت. جوان باید بداند که ظهور، از پشت دیوارهای قلب ما آغاز میشود. اگر قلب ما جهانی شد، جهان ما هم مهدوی خواهد شد. مهدویت، یعنی تمرین آدم بودن در دنیایی که میخواهد ما را به ماشین تبدیل کند.






