پنجشنبه 19 شهريور 1405 | Thursday 10 September 2026

 

 صدا دارد. اگر چشم‌هایت را ببندی و درست وسط تلنبار بایستی، صدایی شبیه به بارش بی‌وقفه‌ باران بهاری روی برگ‌های خشک پاییزی می‌شنوی. اما بارانی در کار نیست. این صدای اشتهای خستگی‌ناپذیر میلیون‌ها کرم ابریشم است که برگ‌های ترد توت را می‌جوند. بوی برگ تازه اسیدشده، بوی نم گالی‌های سقف و هُرم نفس‌های دو زن، فضای چوبی تلنبار را پر کرده است. اینجا، در یکی از روستاهای مرتفع لاهیجان، زمان جوری دیگری می‌گذرد. اینجا زمان را با سن‌های کرم ابریشم اندازه می‌گیرند: خواب اول، خواب دوم، تا رسیدن به مرحله‌ جادویی تارشانی. ماه‌جان معصومی با دستانی که شیارهای عمیقش داستان نیم قرن همزیستی با درختان توت را می‌گوید، بالای سر بسترهای چوبی ایستاده است. او و دخترش پرنیان، نگهبانان یک راز کهنه‌اند؛ رازی که از یک تخم کوچک سیاه آغاز می‌شود و به کلاف‌های درخشان ابریشم ختم می‌شود. با آن‎ها همراه می‎شویم برای روایت یک معجزه‌ ۴۰ روزه در بستری از برگ‎های توت.

 

هبوط معجزه روی برگ‌های سبز توت

تلنبار؛ امروز آمادخ رویداد جدیدی است. سازه‌ای چوبی و مرتفع، ساخته‌شده از تیرک‌های چوب لیلکی و سقف گالی‌پوش که هوا در آن آزادانه می‌چرخد. ماه‌جان با زنبیلی پر از برگ‌های تازه چیده‌شده‌ توت، از پله‌های چوبی بالا می‌آید. دامنی با چین‌های رنگارنگ به تن دارد و روسری سفیدش را زیر گلو گره زده است. کرم‌های ابریشم، در سن پنجم اشتها، حالا به درشتی یک انگشت سبابه شده‌اند؛ سفید، شفاف و بی‌قرار. ماه‌جان برگ‌ها را با دستانی مادرانه و نوازشگر روی توری‌ها می‌پاشد. صدا یک‌باره اوج می‌گیرد؛ خش‌خش خرد شدن فیبر برگ‌ها تحت فشار آرواره‌های کوچک. ماه‌جان دستش را می‌برد میان کرم‌ها، با همان لحن مادرانه و لهجه‌ شیرین گیلکی می‌گوید:«اَ پیلَه‌ئان می پَسَرَان و دُختران ایسن. چهل روز باید اشان نازَ بکشی، مثل طفل معصوم. اگر اشان جای نَم ببوره یا برگ تر بَخُورن، می جانشین بونن. امه با اشان زنده ایسیم.» (این پیله‌ها مثل پسرا و دخترای من هستن. چهل روز باید نازشونو بکشی، مثل طفل معصوم. اگه جاشون نم داشته باشه یا برگ خیس بخورن، تلف میشن. ما با اینا زنده هستیم.)

فریبرز رستمی، از کارشناسان ارشد توسعه‌ نوغانداری است که امروز میهمان ماه‎جان است برای بررسی وضعیت کرم‎ها. کنار سازه‌ تلنبار ایستاده، به دست‌های ماه‌جان نگاه می‌کند و با اشاره به اهمیت اقتصادی این دوره می‌گوید: «نوغانداری یک معجزه‌ کوتاه‌مدت اقتصادی است. در یک بازه‌ ۴۰ روزه در اردیبهشت و خرداد، وقتی کشاورز هنوز محصول برنج یا چای خود را به درآمد نرسانده؛ نوغانداری یک نقدینگی سریع و حیاتی به بدنه خانواده‌های روستایی تزریق می‌کند. ما در گیلان و به‌ویژه لاهیجان، با یک میراث زنده روبرو هستیم. صنعت نوغانداری صرفاً یک شغل نیست، یک چرخه‌ زیستی-اجتماعی است که زنجیره‌ ارزش آن از کشاورزی تا صنعت نساجی و صنایع دستی امتداد دارد.»

پرنیان جوان از راه می‎رسد. لیسانس گرافیک دارد، کنار مادرش می‌نشیند. قیچی مخصوص را برمی‌دارد تا شاخه‌های اضافه را هرس کند. برخلاف خیلی از هم‌سن‌وسال‌هایش که روستا را ترک کرده‌اند، اینجا مانده. پرنیان می‌گوید: «دوستان من در دانشگاه تعجب می‌کردن وقتی می‌گفتم خردادماه باید برم روستا برای نوغانداری. اون‌ها ابریشم رو فقط روی روسری‌های گران‌قیمت پاساژهای شمال شهر دیده بودن. اما وقتی براشون فیلم فرستادم از این‌که چطور این موجودات کوچک، نخ ابریشم رو از دهانشون بیرون می‌کشن و دور خودشون می‌بافن، شگفت‌زده شدن. من اینجا موندم تا این سناریوی زیبای بومی رو جهانی کنم؛ از فروش آنلاین پیله‌ها تا بسته‌بندی‌های خاص برای صنایع دستی.»

 

خواب کرم‌ها و بیداری اقتصاد محلی

در تلنبار، همه‌چیز ریتم دارد. کرم‌ها در طول ۴۰ روز، چهار بار می‌خوابند. «خواب کرم»، زمان مقدس تلنبار است. در این ۲۴ ساعت، کرم‌ها هیچ نمی‌خورند. سرشان را بالا می‌گیرند و به خوابی عمیق می‌روند تا پوست کهنه را بشکافند و با پوستی نو بیرون بیایند. ماه‌جان در این مدت، حواسش به دما و رطوبت است. با یک جاروی دستی کوچک، بسترهای قدیمی را تمیز می‌کند. دستش را روی تیرک چوبی تلنبار می‌گذارد و می‌گوید: «کرم که خوابشینه، خانه باید ساکت ببوره. اگر صدا بکنی یا درَ محکم ببندی، ترسنه و پوسته نیمی‌کَشنه. نوغانداری صبوری خانه. هر کس صبور نیه، ا کار سمت نباید بیایه.» (کرم که به خواب میره، خونه باید ساکت باشه. اگه صدا بکنی یا در رو محکم ببندی، می‌ترسه و پوست نمی‌اندازه. نوغانداری صبوری می‌خواد. هر کس صبور نیست، سمت این کار نباید بیاد.)

رستمی ابعاد توسعه‌ای این صبوری را تشریح می‌کند: «مشکل اصلی ما در دهه‌های گذشته، افول نوغانداری به دلیل واردات بی‌رویه و تغییر کاربری باغات توت بود. اما در چند سال اخیر، با اصلاح نژاد جعبه‌های تخم نوغان و توزیع رایگان نهال‌های توت اصلاح‌شده، شاهد یک رستاخیز سفید در گیلان هستیم. وقتی خانواده‌ای مثل خانواده‌ معصومی می‌تواند از دو جعبه تخم نوغان، نزدیک به ۸۰ کیلوگرم پیله‌ تر برداشت کند، این یعنی ایجاد یک درآمد مکمل بسیار بالا بدون نیاز به سرمایه‌گذاری اولیه سنگین. اینجاست که اشتغال‌زایی واقعی رخ می‌دهد.»

پرنیان پروسه‌ آماده‌سازی «توش» یا همان شاخه‌های حصیری را نشان می‌دهد که قرار است کرم‌ها روی آن‌ها صعود کنند و پیله ببافند: «مادرم با همان روش‌های سنتی کار می‌کرد، اما من سعی کردم با کمک توصیه‌های کارشناسی مهندس رستمی، بهداشت تلنبار رو بالا ببرم. استفاده از آهک‌پاشی درست و کنترل دمای دیجیتال باعث شد که تلفات ما امسال به صفر برسه. پیوند تجربه مادرم با دانش فنی مهندسان، محصول ما رو درشت‌تر و رشته‌های ابریشمش رو طولانی‌تر کرده. این یعنی درآمد بیشتر برای خانواده‌ ما.»

 

تارشانی؛ لحظه‌ حلول روح در پیله‌های طلایی

روز سی‌وهفتم است. کرم‌ها دیگر برگ نمی‌خورند. بدنی شفاف و کمی زرد‌رنگ پیدا کرده‌اند و سرشان را به چپ و راست می‌چرخانند. این حالت را در اصطلاح محلی تارشانی یا سرگشتگی می‌گویند؛ کرم‌ها در جست‌وجوی جایی بلند برای تنیدن پیله‌اند. ماه‌جان و پرنیان، دسته‌های خشک‌شده‌ را روی بسترها می‌گذارند. کرم‌ها با شتابی شگفت‌انگیز بالا می‌روند و سر دهانشان را به شاخه‌ها می‌چسبانند. اولین رشته‌های نامرئی ابریشم در فضای تلنبار شکل می‌گیرد. ماه‌جان چشم‌هایش پر از اشک می‌شود: «بفندر پرنیان! چطور خو جان دوره‌ پیچنه. ا پیله، امه آبرویه. هر پیله‌ای که محکم‌تر ببوره، یعنی امه رنج هدر نرفته. ا پیله‌ئان امه خانه‌ برکته.» (ببین پرنیان! چطور دور خودش می‌پیچه. این پیله، آبروی ماست. هر پیله‌ای که محکم‌تر بشه، یعنی رنج ما هدر نرفته. این پیله‌ها برکت خونه‌مون هستن.)

رستمی در حالی که یکی از پیله‌های تازه شکل‌گرفته‌ تخم‌مرغی و سفید برفی را بین دو انگشتش فشار می‌دهد، می‌گوید: «ببینید، کیفیت این پیله فوق‌العاده است. قشر ابریشمی آن بسیار متراکم است. اگر صنایع نساجی ما و کارگاه‌های ابریشم‌کشی سنتی لاهیجان حمایت شوند، نیازی به واردات نخ ابریشم از چین و ازبکستان نداریم. ابریشم گیلان به دلیل اقلیم خاص و تغذیه از برگ توت اصلاح‌شده، دارای مقاومت کششی بالایی است که برای فرش‌های نفیس کرمان و تبریز یک ضرورت است. احیای این صنعت، یعنی خودکفایی در بخش عظیمی از صنایع دستی کشور.»

پرنیان، همان‌طور که یکی از کرم‌ها را هدایت می‌کند روی شاخه‌ بالا، می‌گوید: «خیلی از جوان‌های روستای ما فکر می‌کردن نوغانداری یه کار قدیمی و بی‌فایده هست. اما وقتی دیدن ما امسال چطور تونستیم با سود حاصل از این ۴۰ روز، تجهیزات بوم‌گردی و بسته‌بندی ابریشم رو توسعه بدیم، خیلی‌هاشون تشویق شدن که باغات توت قدیمی پدرانشون رو احیا کنن. ابریشم داره جوان‌ها رو به روستا برمی‌گردانه.»

 

هدیه تلنبار به دوک‌های چرخ‌توبی

سه روز گذشته و تلنبار حالا تبدیل به یک کهکشان سفید شده. میلیون‌ها پیله‌ برفی‌رنگ از شاخه‌ها آویزانند و صدای خوردن برگ، جای خود را به سکوتی مقدس داده است. کرم‌ها داخل پیله‌های خود به خواب نهایی رفته‌اند تا تبدیل به شفیره شوند. وقت برداشت پیله‌هاست. ماه‌جان با حوصله پیله‌ها را از شاخه‌ها جدا می‌کند و داخل زنبیل‌های بزرگ بافته‌شده از ساقه برنج می‌ریزد: «این پیله‌ها فردا می‌رن کارگاه ابریشم‌کشی. اونجا آب جوش می‌بینن و نخ می‌شن. سخته دیدن این که کرم داخلش می‌میره، اما قانون طبیعت اینه؛ یکی باید بره تا یکی دیگه بیاد.»

رستمی هم وارد بحث می‎شود: «ما در مرکز توسعه‌ نوغانداری، برنامه‌ جامعی برای تحویل نهال‌های توت گلدانی و پایش بیماری مسبار (پبرین) داریم. اگر بتوانیم چرخه‌ ابریشم‌کشی سنتی (چرخ‌توبی) را در کنار تلنبارها حفظ کنیم؛ سود اصلی این صنعت به جیب خود کشاورز می‌رود، نه واسطه‌ها. ماه‌جان و پرنیان نمونه‌ای عالی از یک خانواده‌ زنجیره‌ساز هستند که تولید را از تخم تا پیله و مدیریت دانش را با هم ترکیب کرده‌اندو»

پرنیان آخرین زنبیل پیله‌ها را جابه‌جا می‌کند و با لبخند از سر غرور می‌گوید: «این پیله‌ها فقط نخ نیستن؛ این‌ها رشته‌های ارتباط ما با تاریخمون هستن. تا زمانی که این تلنبارها پا برجا هستن و مادرم با آن عشق به کرم‌ها برگ می‌ده، لاهیجان زنده است. من خوشحالم که بخشی از این زنجیره‌ حیات هستم و امیدوارم سال آینده بتونیم تعداد جعبه‌هامون رو دو برابر کنیم.»

غروب شرق گیلان، با بوی نم شالیزار و عطر برگ‌های توت خردشده در هم می‌آمیزد. آفتاب، آخرین شعاع‌های طلایی‌اش را روی سقف گالی‌پوش تلنبار ماه‌جان می‌تاباند. پیله‌های سفید در زنبیل‌ها مثل مرواریدهای کوهستان می‌درخشند. ماه‌جان، دست‌های پینه‌بسته‌اش را با گوشه‌ روسری‌اش پاک می‌کند، نگاهی به تلنبار خالی‌شده می‌اندازد و نفسی به راحتی می‌کشد. این زنان صبور زندگی را در تلنبار جاودانخ کرده‎اند. فردا، پیله‌ها راهی چرخ‌های ابریشم‌کشی می‌شوند تا نخی شوند برای تنیدن رویاهای تازه. و این، یعنی جریان نامیرای حیات در شریان‌های نوغانداری گیلان.

 

 

تمامی حقوق متعلق به پایگاه خبری پیام اردیبهشت میباشد.

طراحی و اجرا : گروه زند

Template Design:Dima Group