جمعه 15 آبان 1405 | Friday 6 November 2026

صدای گوینده رادیو در فضای اتاق خودرو می‌پیچد: «جلسه علنی مجلس شورای اسلامی رسمیت دارد؛ دستور اول، بررسی سازوکارهای نظارتی و بودجه‌ای...» ساعت تازه از هشت صبح گذشته است. اینجا نه صحن سبز بهارستان است، نه لابی‌های رنگارنگ شرکت‎ها و ادارات مختلف. اینجا ورودی شهر است؛ جایی میان زوزه تریلی‌های سنگین و هجوم بی‌امان باد تفتیده تابستان که خاک نرم را روی شیشه خودرو می‌پاشد. دستش را روی ولوم رادیو نگه می‌دارد. تلفن همراهش در جاستونی داشبورد حتی یک دقیقه آرام و قرار ندارد. روی صفحه‌اش، پیام‌ها بی‌وقفه سرازیر می‌شوند: «خانم منصوری، دهیار روستای چناران هستم. لطفا تماس بگیرید...»؛ «خانم مهندس، متن تذکر کتبی نماینده به وزیر .... نهایی شد؟»«پیام‌های مشکوکی در مجازی رد و بدل می‎شه، پاسخ بدیم؟»

پیام‎ها را زیر چشمی می‎بیند و به رانندگی ادامه می‎دهد. در آستانه 40 سالگی است؛ دانشجوی دکترای مهندسی عمران و معاون دانشگاه. موقعیتی تثبیت‌شده، خانه‌ای آرام، استقلال مالی، خودرویی شخصی و جایگاهی که برای یک زندگی بی‌دردسر کفایت می‌کند. اما از همان لحظه‌ای که پذیرفت بازوی اجرایی، مدیر روابط عمومی و پیونددهنده نماینده مردم با صحن بهارستان باشد، این حاشیه امن را با شلوغی‎های کاری معاوضه کرد تا همپای نماینده، سهمی در شادی مردم این دیار داشته باشد.

گوشی دوباره زنگ می‎خورد. فرمان را با دست چپ نگه می‌دارد و با هندزفری پاسخ می‌دهد. «سلام خانم دهیار. خیالتون راحت باشه. نامه الحاق اعتبار به پیوست تذکر پارلمانی نماینده ضمیمه شده. امروز در تهران پیگیری می‌شه؛ شما فقط آماده فاز اجرایی باشید.» ارتباط قطع می‌شود. او خوب می‌داند که مجلس برای مردم این شهر، نطق‌های آتشین و واژه‌های شیک سیاسی نیست؛ مجلس یعنی همین تماس‎ها و پیگیری‎های بی‎وقفه تا فشار آب یک محله کم نشود و یک جاده خاکی بالاخره رنگ آسفالت ببیند.

 

رنج زنان در فرم اداری نمی‌گنجد

ساعت ده صبح، دفتر ارتباطات مردمی نماینده در مرکز شهر غلغله است. بیش از هفتاد تا هشتاد درصد مراجعات به دو خواسته همیشگی گره خورده است: وام و اشتغال. تصوری رایج اما اشتباه که نماینده مجلس را به جای «واضع قانون و ناظر بر اجرای آن»، یک بنگاه خیریه یا معجزه‌گر اداری می‌بیند. اما با همین تصورات رایج هم، درهای دفتر نماینده به روی مراجعان همیشه باز است.

هنوز پشت صندلی ننشسته که در اتاق باز می‌شود. زنی با چادری ساده و صورتی آفتاب‌سوخته می‎آید داخل. پوشه‌ای رنگ‌ورورفته را به سینه فشرده و به دور تا دور اتاق، نگاهی مضطرب می‌اندازد. نگاهش روی لبخند او که قفل می‎شود، نفس حبس‌شده‌اش را رها می‎کند. جلو می‌آید، روی صندلی می‌نشیند و بعد از چند ثانیه سکوت، بغضش می‌شکند. «خانم مهندس... گفتند شما اینجایید آمدم. به خدا روم نشد به آقایان بگم. دو تا بچه معلول دارم زیر نظر بهزیستی. مستمری کفاف هزینه درمانشون رو نمی‎ده. شوهرم از کارافتاده شده. هر جا رفتم، آدرس اینجا رو دادن. شما رو به خدا به نماینده بگین مادری با دوتا بچه معلول تو این شهر چطور زنده بمونه؟»

زن که دهان باز می‎کند؛ قلم را برمی‌دارد. او یک کارمند معمولی نیست که صرفاً نامه‎ها را پاراف کند. او یک سرِ خطِ این پیگیری‎ها را به کمیسیون‎های مختلف مجلس وصل می‌کند. رو به زن می‌گوید: «شماره پرونده و مستندات پزشکی رو آوردی؟ مشکلت رو به نماینده ارجاع می‎دم تا در قالب گزارش نظارتی مطرح کنه. تا عصر هم خودم با رییس مرکز تماس می‌گیرم تا بسته حمایتی اضطراری برای شما در نظر گرفته بشه. نگران نباش، پیگیرش هستم. امیدوارم بشه کاری کرد.»

زن که می‌رود، برای چند ثانیه سرش را میان دست‌هایش می‌گیرد. این فقط یک گوشه از مراجعات روزانه است؛ زنانی که زبان گفتن دردهای پنهان خانوادگی، مشکلات حضانت و رنج بیماری را به مردها ندارند و حضور یک زن در تشکیلات نماینده شهر را تنها پناهگاه محرمانه خود یافته‌اند. هنوز چند دقیقه‎ای از رفتن آخرین مراجع نگذشته که تلفن به صدا درمی‌آید. نام «خانم ولی‎پور، دهیار روستای علی‎آباد» روی صفحه خودنمایی می‌کند. زنی در دوردست‌ترین نقطه حوزه انتخابیه که مثل خودش پیگیر امور مردم است. ته دلش خوشحال است که به خانم‎ها فرصت فعالیت میدانی داده می‎شود. گوشی را برمی‌دارد. «سلام خانم ولی‌پور. وضعیت خطوط ارتباطی روستا چطوره؟» صدای دهیار از آن‌سوی خط، آمیخته با سپاسگزاری است. «خانم منصوری، دکل جدید بالا رفت. بعد از سال‌ها بالاخره اینترنت همراه اول تو این روستا برقرار شد. خدا خیرتون بده.» منصوری لبخند می‌زند: «خداروشکر که انجام شد. تلاش نماینده موثر بود. من فقط مکاتباتش رو پیگیری کردم.»

 

استقامت؛ سنگر دوم زنانگی

ساعت دو بعدازظهر است. خلوتی موقت دفتر با داغ شدن فضای مجازی محلی به هم می‌ریزد. عادت کرده است به سخن‎چینی آدم‎هایی که چشم دیدن تلاش‎های یک زن را ندارند. حتی پیام‎ها را باز هم نمی‎کند. کارهای مهمتری دارد. نامه‎های مردم باید به دست نماینده برسند. به همکارش پیام می‎دهد: «سازه‌ای که فونداسیونش محکم باشه با طوفان گردوخاک تکون نمی‌خوره. بذار بنویسن؛ ما به جاش خبر افتتاح پروژه‌ها رو منتشر می‌کنیم.»

پشت این آرامش صبورانه، دیواری امن از اعتماد خانوادگی ایستاده است. او خوب می‌داند اگر همراهی همسرش نبود، دوام آوردن در این آتش‌بار بلا ممکن نمی‌شد؛ همسری که نه تنها حضور شبانه‌روزی او را در این مسئولیت پذیرفته، بلکه در لحظات سنگین و حساس؛ محکم‌ترین تکیه‌گاه او بوده است. و در کنار آن، دخترش؛ نوجوانی که هر روز تماشا می‌کند مادرش چگونه برای حال خوب شهر تلاش می‎کند و درس استقامت را بی هیچ ادعایی از بر است. دلگرمی خانواده؛ خون تازه‎ای در رگ‎های او به جریان می‎اندازد تا این مسیر را بهتر از قبل ادامه دهد.

 

پیگیری‌های پارلمانی به بار می‎نشیند

ساعت چهار و نیم عصر، زمان بازبینی نامه‎های پیشرفت مصوبات است. یک نماینده مجلس ابزارهای مشخصی دارد: تذکر، سوال، استیضاح، نطق و مهم‌تر از همه، نظارت میدانی بر نحوه توزیع بودجه کشور. منصوری هم نقش کاتالیزور را در این فرآیند دارد؛ ترجمه نیازهای خرد شهرستان به مطالبات کلان در صحن مجلس.

پوشه روی میزش حاوی چند سند سرنوشت‌ساز است. نخستین سند، ماجرای روستای چناران است. روستایی که نزدیک به هفده سال در غبار سنگین فراموشی‎ها مدفون شده بود. جاده‌ای پر از دست‌انداز که سال‌ها وعده آسفالت آن روی میز ادارات خاک خورده بود. حالا با پیگیری مداوم نماینده، پای اعتبارات محلی و اعتبارات وزارت راه به میان کشیده شده و سرانجام این جاده به آسفالت رسید و چشم مردم روشن شد.»

پرونده را می‌بندد و برای دهیار روستا پیامی می‎نویسد: «روزی که جاده چناران باز شد، یکی از اهالی پیام داد که پس از هفده سال، بالاخره گردوخاک از زندگی‎هامون رفت. این یعنی کارکرد واقعی مجلس. وقتی نماینده در تهران پشت تریبون برای احقاق حقوق مناطق محروم فریاد می‌زنه، ثمره‌اش باید توی کارهایی مثل این جاده دیده بشه. مبارکتون باشه.» و دکمه ارسال را فشار می‎دهد.

سند دوم، گره کور بیست‌ساله‌ای است که مستقیم به هویت دانشگاهی خودش پیوند می‌خورد؛ اراضی کارکنان دانشگاه. دویست خانواده از کارکنان و اساتید، که دو دهه قبل این زمین‎ها را دریافت کرده بودند و با هزاران امید به دنبال سکونت در آن‎ها بودند اما خبری از سند نبود! حالا برخی مالکان پیر شده بودند، برخی فوت کرده و فرزندانشان وارث این ناامیدی بودند. با حمایت نماینده و با شناخت دقیق ساختار دانشگاه و استفاده از اهرم نظارتی مجلس، پرونده را تا سطح عالی مراجع قضایی و وزارت راه و شهرسازی در تهران بالا برده بودند و امروز، سندهای تک‌برگ در دست تک‌تک مالکان است.

همین خط تلاش به بخش کوهستانی نورآباد نیز رسیده بود؛ منطقه‌ای که تا پیش از این، درمانگاهش بعد از ساعت اداری قفل می‌شد و مردم برای یک تب ساده باید به شهر می‌رفتند. با هدایت مطالبات از طریق دفتر نماینده به وزارت بهداشت، امروز درمانگاهی 24 ساعته در تراز یک بیمارستان محلی، همراه با دندان‌پزشکی و کادر مقیم در نورآباد فعال است و استخر سرپوشیده و استاندارد آن نیز پس از سال‌ها معطلی افتتاح شده است. ورود دستگاه پیشرفته آنژیوگرافی به شهر برای پایان دادن به سرگردانی بیماران قلبی در جاده شهرهای دیگر و اختصاص آمبولانس‌های جدید، بخش دیگری از این زنجیره ملموس است که نظارت مجلس را به زندگی روزمره مردم گره زده و تلاش‎های نماینده در صحن بهارستان را در مناطق محروم متبلور ساخته.

 

غروب یک روز سخت کاری

عقربه‌های ساعت به هفت شب نزدیک می‌شوند. سکوت بر ساختمان دفتر سایه انداخته، اما چراغ اتاق منصوری هنوز روشن است. زمان جمع‌بندی گزارش‌های نظارتی فرارسیده تا پیش از آغاز جلسه صبح فردای بهارستان، به دست نماینده در تهران برسد. در ادبیات مدیریتی سنتی، حضور زنان در نهادهای مرتبط با قدرت اغلب در حد ویترین، تشریفات یا امور کم‌دردسر تعریف می‌شود؛ تصویری کلیشه‌ای که می‌گوید سیاست، کاری منحصراً مردانه است. اما او، این مرزبندی کهنه را شکسته و نشان داده که با اتکا به توان، تلاش، تخصص و ایمان درونی؛ می‎توان همپای نماینده تلاش کرد، جنگید، موثر واقع شد و برای آبادانی این شهر به پا خاست.

در حالی که پشت فرمان می‎نشیند، در آخرین تماس تلفنی با مسئول امور استان‌های دفتر مجلس در تهران برخی نکات را یادآور می‎شود. «سلام. شبتون بخیر. گزارش میدانی روستاهای بخش نورآباد و علی‎آباد آماده ارسال هست. تاکید ما اینه که در بررسی بودجه سال آینده، سهم مناطق روستایی به شکل بهتری تثبیت بشه. اطلاعات مراجعان نشون می‌ده وام‌های خرد مشاغل خانگی در شهرستان راکد مونده. این نکته حتماً باید در صحن مطرح بشه. باقی نامه‎ها هم فردا به دستتون می‎رسه.» او صرفاً یک منتقل‌کننده خبر نیست، بلکه چشم نظارتی مجلس در عمق جغرافیای این شهرستان است که در کنار نماینده؛ حفره‌های اجرای قانون را از لابلای اشک‌ها و مطالبات مردم بیرون می‌کشد و آن را به ماده و تبصره‌های اصلاحی تبدیل می‌کند تا با تحققشان، اشک را به لبخند و یاس را به امید بدل کند.

 

فردا آفتاب دوباره می‌تابد

ساعت از هشت و نیم شب گذشته است. چراغ‌های خیابان‌های خلوت شهر، نور زردشان را بر آسفالت سرد می‌پاشند. صدای موتور اتومبیل پس از ساعت‎ها دوندگی در میدان کار و تلاش؛ در پارکینگ خانه خاموش می‌شود. سوییچ را برمی‌دارد و وارد خانه می‌شود. با چرخیدن کلید در قفل؛ دنیای سیاست، تیر و ترکش‌های مجازی و نامه‌های خاک‌گرفته؛ پشت در می‌مانند. او حالا در نقش یک مادر و همسر وارد خانه می‎شود. بوی آرامش و امنیت خانه، تمام خستگی روز را از بین می‎برد. دخترش در حالی که کتاب ریاضی را به سینه چسبانده به استقبالش می‎آید. «مامان، بالاخره برگشتی؟ این سوال ریاضی رو نمی‎تونم حل کنم.» کفش‎ها را توی جاکفشی می‎گذارد، لبخند می‌زند، دخترش را در آغوش می‌کشد و پیشانی‌اش را می‌بوسد. «بله عزیزم برگشتم. امشب کنارتم که با هم ریاضی بخونیم.»

شاید دخترش هنوز عمق کاری را که مادرش هر روز با آن دست و پنجه نرم می‎کند، درک نکند؛ شاید نداند امروز قلم مادرش چگونه بن‌بست بیست‌ساله زمین‌های صدها خانواده را به جاده اصلی رسانده یا راه‌اندازی یک دکل روستایی چه باری از دوش دانش‌آموزان هم‌سن او برداشته یا دل یک مادر سرپرست خانوار چگونه شاد شده؛ اما با چشم‌های خود می‌بیند که یک زن، چگونه می‌تواند مادری مهربان، همسری وفادار و در همان حال، ستونی استوار در میانه دشوارترین میدان‌های تصمیم‌سازی کشور باشد.

ساعتی بعد دخترش به خواب می‎رود. خانه ساکت و رادیو خاموش است. ظرف‎ها را می‎شوید و آشپزخانه را دستمال می‎کشد. ساعت از دوازده گذشته. مجلس دوباره صبح فردا کارش را در تهران آغاز خواهد کرد و در این سوی کشور، کیلومترها دورتر از صحن سبز بهارستان؛ زنی آماده است تا پا‌به‌پای نماینده قانون، راه‌های ناهموار را برای همشهریانش هموار کند. فردا، روزی دیگر برای ایستادگی است...

 

 

تمامی حقوق متعلق به پایگاه خبری پیام اردیبهشت میباشد.

طراحی و اجرا : گروه زند

Template Design:Dima Group