در سپهر کنونی اقتصاد جهانی؛ کارآفرینی دیگر نه یک کنش فردی برای خلق سود، بلکه یک ضرورت ساختاری برای بقای بنگاهها در اقیانوس عدمقطعیت است. برای بخش خصوصی ایران که دههها با اتکا به منابع طبیعی و فعالیتهای متکی بر داراییهای فیزیکی پیش رفته است، گذار به اقتصاد دانشبنیان نه یک انتخاب لوکس، که تنها مسیر واقعی برای بازیابی قدرت رقابتپذیری به شمار میرود. لذا، یادداشت پیش رو به واکاوی این مساله میپردازد که چگونه پیوند میان کارآفرینی و دانش، میتواند ساختار صلب بنگاههای سنتی را به ارگانیسمهای زنده و تطبیقپذیر بدل سازد.
همانطور که جوزف شومپیتر نظریهپرداز شهیر اقتصاد نوآوری در مفهوم تخریب خلاق بهدرستی بیان میکند که توسعه اقتصادی پایدار، حاصل جایگزینی مدام روشهای کهنه با روشهای نوآورانه است که ساختار درونی اقتصاد را از درون خود متحول میسازد؛ کارآفرینی دانشبنیان در بخش خصوصی، دقیقاً مصداق عینی این تخریب خلاق است. بنگاهی که به جای خرید دانش آماده، بر سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه تمرکز میکند، در واقع در حال خرید زمان و مزیت رقابتی انحصاری است. این استراتژی، بنگاه را از زنجیره ارزش پایین که عمدتاً بر رقابت قیمتی متمرکز است، به زنجیره ارزش بالا که مبتنی بر تفاوتگذاری تکنولوژیک است، منتقل میکند.
در نظام حکمرانی مدرن شرکتی، توسعه فعالیتهای دانشبنیان نیازمند زیرساختی است که در آن «شکست» به مثابه هزینه یادگیری در نظر گرفته شود. بسیاری از بنگاههای بخش خصوصی در ایران، به دلیل فرهنگ ریسکگریزی نهادینهشده، از ورود به حوزههای دانشبنیان هراس دارند. اما واقعیت این است که در عصر دیجیتال؛ ریسک عدمنوآوری، بسیار فراتر از ریسک شکست یک پروژه دانشبنیان است. بنگاههایی که امروز از حوزه فناوریهای نوین غفلت میکنند؛ فردا توسط رقبای چابکی که دانش را به خدمت کاهش هزینهها و افزایش بهرهوری گرفتهاند، از بازار حذف خواهند شد. پیتر دراکر، اندیشمند برجسته مدیریت، معتقد است کارآفرینی در بطن خود، جستوجوی فعالانه تغییر و بهرهبرداری فرصتطلبانه از آن به عنوان منبع نوآوری است. بنابراین بخش خصوصی برای توسعه دانشبنیان، نیازمند بازتعریف واحد کارآفرینی از یک پروژه جانبی به هسته استراتژیک است. یکی از چالشهای بنیادین در توسعه فعالیتهای دانشبنیان، ضعف اتصال میان دانشگاه و صنعت است. کارآفرینی مدرن ایران نیازمند مدلهای نوآوری باز است که در آن بنگاههای خصوصی، به جای اتکای صرف به آزمایشگاههای داخلی، به زیستبومهای استارتاپی متصل شوند. تجربه نشان داده بنگاههای پیشروی جهان مانند شرکتهای بزرگ تکنولوژی، بخش عمدهای از نوآوریهای خود را از طریق جذب ایدهها از بدنه استارتاپی کشور تأمین میکنند. در ایران نیز؛ اتاق بازرگانی میتواند در این زمینه نقش تسهیلگر ارتباطی را ایفا کند تا مدلهای همکاری برد-برد میان بنگاههای سنتی و هستههای دانشبنیان شکل گیرد. در غیر این صورت؛ توسعه دانشبنیان، بدون یک اکوسیستم حمایتی مشترک، پروژهای شکستخورده است.
در همین راستا توسعه منابع انسانی متخصص، ضلعی دیگر از مثلث موفقیت دانشبنیان است. بنگاههای خصوصی پیشرو باید از مدل «استخدام نیروی کار» به مدل «جذب استعدادهای فکری» گذار کنند. در اقتصاد دانشبنیان، سرمایه معنوی جایگزین داراییهای مشهود شده است. رهبران بخش خصوصی باید بدانند که در یک شرکت دانشبنیان؛ ابزارهای تولید، نه دستگاههای صنعتی، بلکه ذهن خلاق پژوهشگران است. بدینسان، فضای کار شرکتی باید به فضایی آکادمیک و در عین حال عملیاتی تبدیل شود که در آن؛ آزادی عمل علمی، موتور تولید ایدههای تجاریشونده باشد. کلایتون کریستنسن در نظریه «نوآوری تحولآفرین» تأکید میکند که بنگاههای بزرگ برای موفقیت در حوزهی دانشبنیان، باید واحدهای کوچکی را با ساختار مدیریت مستقل از بدنه اصلی ایجاد کنند تا بتوانند بدون بوروکراسی سنگین سنتی، ایدههای نوآورانه را به بازار عرضه کنند. از سوی دیگر، نگاه صادراتمحور به فعالیتهای دانشبنیان، کلید دیگری برای پایداری است. اگر بنگاههای بخش خصوصی ما تنها به بازار داخلی محدود دانشبنیان بیاندیشند، مقیاس فعالیتهای آنها برای رقابت جهانی کوچک باقی خواهد ماند. کارآفرینی هوشمند، کارآفرینیای است که از همان بدو تولد یک محصول دانشبنیان، استانداردهای جهانی تولید و عرضه را لحاظ میکند. دانشبنیان بودن صرف، فضیلت نیست؛ بلکه دانشبنیان بودنِ رقابتپذیر در سطح بینالملل است که میتواند برای کشور ارزشآفرینی ارزی و جایگاه استراتژیک ایجاد کند. به همین منظور؛ دولت و اتاق بازرگانی باید بر تسهیل مسیر صادرات محصولات دانشبنیان تمرکز کنند تا انگیزه برای تحقیق و توسعه در بنگاهها به اوج برسد.
در نهایت؛ باید پذیرفت که مسیر دانشبنیان شدن، مسیری پرفراز و نشیب و مملو از عدمقطعیت است. با این حال، تداوم رشد اقتصادی بخش خصوصی در ایران، راهی جز این ندارد. کارآفرینان عصر نوین ایران، نه تنها باید حافظان سرمایههای دیروز باشند، بلکه باید معماران دانشمحور فردا لقب بگیرند. آن بنگاهی که بتواند دانش بومی را با تکنولوژی جهانی پیوند بزند و آن را در مقیاس صنعتی عرضه کند، فاتح نبرد اقتصادی سالهای آتی خواهد بود. توسعه فعالیتهای دانشبنیان در بخش خصوصی؛ نه یک رویکرد مقطعی ترویجی، بلکه استراتژی بقای هوشمندانه است. این استراتژی در صورت همافزایی میان سیاستگذاران، نخبگان علمی و جسارت کارآفرینان بخش خصوصی، میتواند اقتصاد ایران را از دایره خامفروشی خارج کرده و به قلههای زنجیره ارزش جهانی هدایت کند. این یک فراخوان ملی برای تمامی کارآفرینان است تا با تغییر دیدگاه، پیشران عصر دانش ایرانی باشند.









